![]() |
![]() |
|
| ..................... |
بذار یواش شروع كنم سلام گلم . همنفسم
نامه و شعر عشقولانه به عشقم 1 – از راه دور تو را می پرستم ای قبله ی امید من ... از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله ها را احساس نکنی ... از راه دور درد دلهای خودم را به تو می گویم ... و تو را در آغوش محبتهای خودم می فشارم ، آری از همین راه دور نیز می توان دست در دستانم بگذاری ... و با هم قدم بزنیم ... به خواب عاشقی می روم تا این رویا برایم زنده شود ... خاطره هایم را همیشه در ذهنم مرور می کنم و هیچگاه نمی گذارم خاطره های لحظه ی دیدارمان از ذهنم دور شود ... این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم و کاری می کنم همیشه احساس کنی در کنار منی ... و این است برایم یک خواب عاشقونه ... خواب نگاه به چشمان هم ، خواب با هم بودنمان آری و این است یک فاصله عاشقونه ... دوستت دارم
دست خودم نیست اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست! دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم. دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم! دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی
در کویر خشک دلم کبوتری آشیان گرفت
ومن آشیان هر جا گرفتم خانه ی صیاد شد
عشق کبوتری را به دل گرفتم که یکبار بر آسمان قلبم پر زد...
بهار و پاییز و زمستان ها ار پی هم گذشت و کبوترم بر نگشت
و برایم تنها یک حوض روشن ماهی سرخ بجا گذاشت......در میان کویر خشک
....ومن کنار بید خمیده ای به آسمان زل زده
و یک تنگ ماهی قرمز در دست که مبادا بشکند....
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 9:50 توسط محبوب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 |
|
RSS
|