تبليغاتX
کلبه تنهایی من
.....................
قطعه زیبا | عاشقانه

 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

 

بذار یواش شروع كنم سلام گلم . همنفسم

آرزوهام راضی شدن دیگه بهت نمی رسم

گفتم چیا گفتی بهم؟ گفتی كه آینده داری

دنیا همش عاشقی نیست گریه داری. خنده داری

گفتم كه گفتی من باشم به لحظه هات نمی رسی

به قول دل شاید دلت گرو باشه پیش كسی

خلاصه گفتم كه چشات قصدرسیدن نداره

رویاها كاله و دسات خیال چیدن نداره

گفتم كه گفتی زندگیت غصه داره . سفر داره

هم واسه من. هم واسه تو. با هم بودن خطر داره

گفتم تو گفتی رویاها مال شبای شاعراست

شهامتو كسی داره كه شاعر مسافراست

مسافرا اون آدمان كه با حقیقت می مونن

تلخیاشو خوب می چشن . غصه هاشو خوب می دونن

تمام امشب را

مثل هر شب

به تو فکر خواهم کرد

میان سکوت کوچه ها

و برفی که بر زمین نشسته

به تصویر تو

خیره خواهم شد

و آرام آرام

چکه خواهم کرد

روی همه خاطرات ...!!


 دلم تنگه...

 

 تقدیم به هرچی عشقه واقعیه !!!

 

 

نامه و شعر عشقولانه به عشقم

1 – از راه دور تو را می پرستم ای قبله ی امید من ...

از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله ها را احساس نکنی ...

از راه دور درد دلهای خودم را به تو می گویم ... و تو را در آغوش محبتهای

خودم می فشارم ، آری از همین راه دور نیز می توان دست در دستانم

بگذاری ... و با هم قدم بزنیم ...

به خواب عاشقی می روم تا این رویا برایم زنده شود ...

خاطره هایم را همیشه در ذهنم مرور می کنم و هیچگاه نمی گذارم خاطره

های لحظه ی دیدارمان از ذهنم دور شود ...

این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم و کاری می کنم همیشه

احساس کنی در کنار منی ...

و این است برایم یک خواب عاشقونه ...

خواب نگاه به چشمان هم ، خواب با هم بودنمان آری و این است یک فاصله 

 عاشقونه ...

دوستت دارم

 

شعر زیبا

 

 


عشق تو

عشق تو به تار و پود جانم بسته است


بی روی تو درهای جهانم بسته است

 
از دست تو خواهم كه برآرم فرياد


در پيش نگاه تو زبانم بسته است

 

 

دست خودم نیست

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

 بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.com

 

 

 

 


در کویر خشک دلم کبوتری آشیان گرفت

 

       ومن آشیان هر جا گرفتم خانه ی صیاد شد

 

         عشق کبوتری را به دل گرفتم که یکبار بر آسمان قلبم پر زد...

 

              بهار و پاییز و زمستان ها ار پی هم گذشت و کبوترم بر نگشت

 

               و برایم تنها یک حوض روشن ماهی سرخ بجا گذاشت......در میان کویر خشک

  

                                      ....ومن کنار بید خمیده ای به آسمان زل زده

 

                                               و یک تنگ ماهی قرمز در دست که مبادا بشکند....

 

 

 

 تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 9:50  توسط محبوب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
آبان 1388
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM